نگاہی بہ تاریخ  ادبیات فارسی در داغستان

دکتر نوری محمد زادہ

چکیدہ

داغستان از ایالتھای مھم مسلمان نشین روسیۂ فعلی بہ شمار می آید و در طول تاریخ مھد فرھنگ ایرانی۔اسلامی و بہ ویژہ زبان و ادب فارسی بودہ است.بعد از قرنھا حتی امروز نیز  ردپای آن در فرھنگ مردمی و زبان عامۂ آنجا کاملا مشہود است. مقالۂ حاضر حاویِ تاریخچۂ روابط فرھنگی ایران و داغستان و مخصوصا سیرِ زبان و ادبیات فارسی در آنسامان، از زمان پیش از ظھور دین مبین اسلام، تا بہ امروز می باشد وضمنِ آن چند تن از شاعران و نویسندگان مھم داغستانی نیز معرفی می شود.

واژہ ہای کلیدی: داغستان، تأثیر فرہنگ ایرانی، سیر زبان وادب فارسی، فارسی نویسانِ داغستانی.

روابط داغستان با ایران زمین را می توان از زمان دولت ماد مشاھدہ کرد، زیرا در آن زمان داغستان جزئی از آلبانیای قفقاز بہ شمار می آمد، و بہ قول دیاکونوف، تاریخ شناس معروف روسی، ما باید روابط آلبانیای قفقاز با دولت ماد را روابط بسیار نزدیکی تصور کنیم[1].از این زمان می توان در بارۂ روابط فرھنگی و معاملات زبانی بین مردمان داغستان و ایران صحبت کرد. و یکی از دلایل آن اینست کہ بین مادھا و اقوام سواحل شمالی دریای خزر در ہزارۂ اوّل قبل از میلاد روابط تجاری برقرار بودہ است[2].و ما می دانیم کہ روابط تجاری معمولاً ھمراہ با روابط فرھنگی می باشد.

با این ھمہ تاریخ زبان و ادبیات فارسی در داغستان از دوران دولت ساسانی شروع می شود. پیوستن آلبانیای قفقاز بہ ایران در زمان حکومت شاپور اوّل (272۔ 241 ق م) صورت گرفت[3]. ولی اولین اطلاعاتی کہ بر روابط اقوام داغستان با ایرانِ زمانِ دولت ساسانی دلالت می کند، اطلاعات راجع بہ شرکت داغستانی ھا در لشکر کشی ھای شاھان سلسلۂ ساسانی و بہ ویژہ شاپور دوم می باشد[4].

برای نفوذ بیشتر در منطقۂ داغستان ایرانیان شروع بہ تبلیغ و گسترش دین زرتشتی خود کردند[5] و بہ نظر می رسد کہ این مسألہ آغاز پیدایش کتب و ھر نوع دیگری از آثار ادبی مذھب ساسانی ھا وگسترش زبان پھلوی می باشد کہ این دو امر لازمۂ تبلیغ دین ھستند.

ایرانیان در داغستان استحکاماتی را ساختند[6] و یکی از آنھا شھر دربند می باشد. ساخت این شھر را می توان بہ دوران حکومت شاپور مرتبط ساخت ولی حتی اگر ساختن دیوار معروف دربند را شاپور آغاز نکرد، دست کم ساخت آن نتیجہ کوشش ھای وی می باشد.[7] بیشترین نفوذ ایرانیان در این شھر بود کہ خود نام آن گواہ بر این امر است. بعد از ساخت این دیوار مھاجرت مردم ایران بہ این شھر شروع شد[8]. طبق اطلاعات اثر معروف دربند نامہ، از مناطق داخل ایران بہ دربند سہ ھزار خانوار منتقل شدہ بودند[9]. و بر اساس اثر مکتوب آختی نامہ ، انوشیروان 40 خانوار از مردم فارس و 300 نفر سپاھی بہ قلعہ ای در نزدیکی روستای آختی منتقل ساخت.[10]

تمامی این موارد گواہ بر پیدایش وگسترش زبان وادبیات ایران  در داغستان می باشند کہ نمونۂ بارز آن کتیبہ ھایی بہ زبان پھلوی ھستند کہ در شھر دربند بہ جای ماندہ اند. قبلاً ۵۲ کتیبۂ کوچک بہ خط پھلوی متصل در باروی  شھر دربند معروف بودہ اند،[11]     ولی بر اساس کشف و بررسی ھای اخیر کہ در این شھر صورت گرفتہ است باستان شناسان شش کتیبۂ جدید بہ فارسی میانہ را در آنجا کشف کردہ اند[12]. تمام این سی و یک کتیبہ شامل نامھای خاص سنگتراشان یا کسانی می باشد کہ در کشیدن دیوار سھمی داشتہ اند و یا اینکہ نام و عنوان آمارگر را در بردارند.

زبان و ادبیات فارسی در داغستان بعد از ظہور اسلام

بعد از سقوط دولت ساسانی وحملۂ اعراب و بخصوص بعد از آمدن آنان بہ داغستان، اولین گردان ھای سپاہ اعراب در سال 22 ھ ق  بہ دربند آمدہ بودند.[13] در این زمان روابط ایران و داغستان کاھش یافت.

بعد از گسترش دین مبین اسلام در داغستان زبان عربی جایگاہ اوّل را احراز نمود، و زبان اصلی تمام مناسبات تجاری، سیاسی، فرھنگی وادبی شد. ولی در اواخر قرن یازدہم و اوایل قرن دوازدہم میلادی و بخصوص بعد ازقرن شانزدہم میلادی، زبان فارسی دری در زندگی روزمرہ و فرھنگ وادبیات و حتی مکاتبات سیاسی و تجاری جایگاہ خاصی را بہ خود اختصاص داد.

کتابھای فارسی استقبال زیادی را در داغستان داشتند، و بہ دلیل آن، شرح و یادآوری ھایی در بارۂ کتابخانہ ھای شخصی،[14] مجموعہ ھای کتب مساجد،[15] و نسخہ ھای خطی انستیتوی تاریخ، باستان شناسی و نژادشناسیِ مرکز علوم داغستان وابستہ بہ فرھنگستانِ علوم فدراسیون روسیہ[16] می باشند. بندرت کتابخانہ ای پیدا می شد کہ در مجموعۂ کتاب ھای آن دیوانھای شعر زیبای حافظ، سعدی، نظامی، فردوسی، جامی، فضولی، و مولوی وغیرہ نباشد. دربارۂ عشق وعلاقۂ زیاد مردم داغستان بہ شعر فارسی، داستان معروف نظامی گنجوی و فرمانروای دربند دلیل واضحی بر این مورد می باشد. فرمانروای دربند بعد از خواندن مخزن الاسرار نظامی با وجودی کہ شعر بہ او اتحاف نشدہ بود، مع ذلک با اھدای کنیزی قپچاقی بہ نام آفاق بہ وی، از کارش تحسین کرد و نظامی چنان مفتون زیبایی آفاق گردید کہ در سال ۹۶۵ ھ ق وی را بہ عقد نکاح خویش درآورد.[17] او منظومۂ خسرو  و شیرین را در دوران عشق ھمین زن سرود.[18]

ھمین طور کہ در بالا اشارہ شد، زبان فارسی زبان مکاتبات وآموزش گردید. بیانگر این مطلب، مکاتبات شخصی و اداری یکی از حکام بزرگ داغستان امّہ خان آواری (1801۔1744م) می باشد، کہ 140 نامہ بہ این خان کہ بہ زبان فارسی نگارش شدہ، بہ ما رسیدہ است.[19] و ھمین طور فرمان شاہ طھماسب اوّل (1574۔1572م) دربارۂ معاف شدن چند منطقہ جنوب داغستان از پرداخت برخی مالیاتھا بہ منظور جذب صوفیان آن دیار می باشد[20] زبان فارسی را در مدارس سنتی و دینی داغستان نیز تدریس می کردند[21].

زبان فارسی چندان گسترش وسیعی پیدا کرد کہ مردم داغستان نیاز بہ فرھنگ ھای از فارسی بہ زبان ھای خود را احساس می کردند. اوّلین فرھنگی کہ در آن لغات فارسی با ترجمہ بہ یکی از زبانھای داغستان ارائہ شدہ است، فرھنگی بہ نام  فصل فی جمع التصاریف للفظ الواحد است[22] و مٶلف این فرھنگ محمد شفیع، دبیر قاضی آواری، عالم وفرھنگ نویس وادیب و مترجم نامدار داغستان (1817۔1724م) می باشد. این فرھنگ در واقع فرھنگ ترکی با ترجمہ بہ زبانھای فارسی، عربی و آواری است. ھمین طور در سال 1194 ھ ق. وی فرھنگ عربی ۔ فارسی ۔ ترکی ۔ آواری را تلیف نمود.[23]    تبیان اللسان لتعلیم الصبیان و جامع اللغتین لتعلیم الاخوین کہ فرھنگھای فارسی ۔ ترکی ۔ عربی ھستند و ھمچنین  مجموع اللغات  فرھنگ فارسی ۔ ترکی، از آثار دیگر وی بہ شمار می آیند.[24] دبیر قاضی الآواری در تلیف فرھنگھای خود از منابع ھمچون تفاسیر فی لغۃ الفرس تلیف قطران ابو منصور ارموی، صحاح فرس تلیف ھندو شاہ نخچوانی، و مجمع الفرس  تلیف محمد سروری کاشانی و غیرہ استفادہ کردہ بود. محمد شفیع آواری نیز کلیلہ و دمنہ از عربی و اشعار فارسی را بہ آواری ترجمہ کرد[25]، وگزیدۂ اشعار گلستان سعدی را با معانی و شرح بہ عربی و فارسی برای دانش آموزان تلیف نمود[26].

تمامی این موارد بیانگر استقبال مردم داغستان از زبان و ادبیات فارسی می باشد. و بہ تدریج تثیر فرھنگ، ادبیات و زبان فارسی چندان افزایش یافت کہ خود داغستانیھا شروع بہ تلیف و نوشتن آثاری بہ زبان شیرین فارسی نمودند. بہ نظر اینجانب شعرا، نویسندگان و علمای این سامان را کہ برای بیان تفکر و عقیدۂ خود زبان فارسی را انتخاب کردہ بودند، می توان بہ چھار گروہ تقسیم کرد:

۱۔فرھیختگان داغستان کہ متسفانہ آثار آنھا بہ دلایل مختلف تاریخی از بین رفتہ و فقط در کتب و تذکرہ ھا اشارہ ای بہ آنھا شدہ است. از جملۂ آنھا، میرزا علی الآختی (1858۔1771م) می باشد کہ شعر فارسی می سرود[27]. سید میر تقی کاشانی، شاعر ایرانی و مٶلف دیوانِ عندلیب[28] ومیرزا بیگ الشعاعی کہ با زبان فارسی آشنایی کامل داشت و آثار و اشعار زیاد خود را بہ این زبان نوشتہ بود.[29]

۲۔ مٶلفینی کہ ھیچ اطلاعی از زندگی آنھا در دست نیست ولی در نسخہ ھای مجموعہ ھای منتخب اشعار فارسی، عربی و ترکی و نیز در تذکرہ ھای مختلف کہ در مراکز پژوھشی و غیرہ نگھداری می گردد، ابیات و اشعاری از آنان بہ فارسی موجود است.

بہ عنوان نمونہ غزل شاعر گمنام داغستانی  در بندلی در لر   می باشد کہ در انستیتوی نسخ خطی آکادمی علوم جمھوری آذربایجان نگھداری می شود[30] این شعر بر مھارت این شاعر ناشناختہ دلالت می کند. شاعری کہ با سبک و بیان خوش خود غزل اوّل را کہ آن را ’’خاموش دل افروزہ ‘‘ نامیدہ با این بیت شروع می کند:

منم آن عاشق رسوا کہ نھان می نگرم

جسم بی جانم بر روح و روان می نگرم

او در این غزل از احساسات عاشقانہ خود و از شوق دیدار معشوق خود حرف می زند و با این بیت غزلش را بہ پایان می رساند:

گاہ مجنون صفت دشت بیابان گردم

گاہ خاموش بہ گنج سلیمان می نگرم

۳۔ مھاجران ایرانی کہ بہ خاطر اوضاع سخت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران آن زمان بہ این منطقۂ دارای مردمان آزادی خواہ پناہ بردند. از سال 1918م تا سال 1905م، در قفقاز بین 15تا26 ہزار اسامی از مھاجران ایران ثبت شدہ است.[31]  از جملۂ این بزرگان عبد الرحیم طالبوف بودہ کہ در اواخر دھہ شصت قرن نوزدہم  میلادی بہ داغستان مھاجرت نمود.[32]

۴۔ شعرا، نویسندگان، علما و روشنفکران داغستان کہ شرح حال و ھمچنین آثاری از آنھا بہ زبان فارسی بہ جای ماندہ است.[33] از جملۂ آنان می توان بہ قمری دربندی و القداری اشارہ نمود، کہ ذکر مختصری از احوال وآثار آنھا در اینجا ضروری بہ نظر می رسد.

میرزا محمدتقی قمری گلزار دربندی (1309- 1235ھ ق)

r    قمری در شھر دربند متولد گردید. علوم دینی وھمچنین زبانھای فارسی و عربی را در زادگاھش فراگرفت و در آنھا تسلط کامل یافت.او آشنایی کمی با زبان روسی ھم داشت[34].وی جوانی خود را در عیش و خوش گذرانی و غفلت بسر برد، چنانچہ خودش می گوید: ’’عمر خود را صرف وصف خط و خال ابروی ھلال زیبا رویان نمود کہ یک دفعہ عقل ممتاز بہ خطاب درآمد‘‘.[35] وی از بزرگترین تجار دربند بود [36] از سی سالگی بہ روضہ خوانی و شعر سرایی پرداخت وکتاب کنز المصائب را بہ نظم در آورد کہ بارھا و بارھا در تبریز چاپ شد.[37] قمری غیر از کنز المصائب اشعار دیگری ھم داشت. در سن پنجاہ سالگی آن اشعار را بہ کنز المصائبافزود و این اثر را دیوان کامل قمری نامید[38] کہ در بردارندۂ  اشعار ترکی و فارسی او ھست و با تصحیح آقا بن عابد در باکو بہ سال ۵۸۲۱ ھ ق و در تھران بہ سال 1327ش بہ چاپ رسیدہ است [39] اثر سوم و ناشناختۂ قمری دربندی دیوان کنز المعارف ھست کہ بعد از وفات شاعر بہ دست فرزند او تحریر و تکمیل شدہ است و نسخۂ خطی آن در انستیتوی نسخ خطی باکو نگھداری می شود.[40] این اثر قمری شامل 188 صفحہ شعر فارسی می باشد. شعر قمری بیشتر در بردارندۂ مدح و مرثیۂ اھل بیت(ع)  و بخصوص امام حسین(ع) و یارانش می باشد، ولی شعر ھای عارفانہ و ساقی نامہ ھا نیز در شعرش بہ چشم می خورد. قالب شعر ھای وی بیشتر قصیدہ و غزل می باشد، ولی در شعر فارسی وی رباعیات ھم وجود دارد. در شعر مرثیہ خود در عزای امام حسین(ع) و یاران و اھل بیتش از روضۃ الشھدای کاشفی بہ عنوان سند تاریخی و از حدیقۃ السعدای فضولی (چنان کہ خودش از مکتب فضولی پیروی می کرد) بھرہ جستہ است.[41] شعر خواجوی کرمانی،24 منوچھری و محتشم کاشانی بر شعر فارسی قمری تثیر گذاشت.

شعر قمری از زیبایی خاص برخوردار است. شعر وی بہ جز از مرثیہ و مدح، عارفانہ می باشد. او چنان در عشق خدا مغروق است کہ می گوید:

احسن اﷲ باز طبعم پر زد از پرواز عشق[42]

بال زریّن بر گشاد از ھمّت آغاز عشق

عندلیب طبع پیرم باز با نظم جوان2

گلشن آرا شد بہ شور و ششدر و شھناز عشق[43]

اودر اشعار خود سعی می کند تا تفسیر عارفانۂ بعضی از سورہ ھا وآیات قرانی را دھد. چنانکہ در اوّل دیوان خود شرح شاعرانۂ سورہ فاتحہ را می آورد:

زینت سر لوح قران است بسم اﷲ عشق

آیۃ الرحمن عرفان است ضوء ماہ عشق

الرحیم است ابتدای نھج منھاج الھدی

زیور الحمد ﷲ تاج فرق شاہ عشق[44]

     شعرھایی در وصف بھار و طبیعت کہ نشانگر زیباشناسی فوق العادہ شاعر می باشد درمیان اشعار قمری زیاد بہ چشم می خورند:

نسیم صبحدم بر دمید از اوج بر فطرا

صفا انگیز و بھجت خیز عطر آمیز روح افزا

وزان بوی بھار آمد زمان حمد یار آمد

نگار گل عذار آمد ز بطن تودۂ غبرا[45]

اشعار قمری مملو از کنایات، استعارات، تشبیھات کثیر و خوش طبع می باشد و از این رو وی خود را شاعر ماھر می داند و ھر چند کہ بہ شعرای دیگر احترام می گذارد ولی می گوید:

عقل می گوید قدم نہ بر گلستان لاتخف

نیستند این شاعران پر ھنر کامل عیار[46]

و سپس با آوردن اسامی شاعران بزرگ چون فردوسی، سعدی، عنصری، نوایی، نظامی، حافظ و غیرہ در کار آنان عیب می گیرد.

میرزا محمد تقی قمری گلزار دربندی تنھا شاعر ماھر داغستانی می باشد کہ ھم اشعار زیاد از وی بہ زبان فارسی و ھم اطلاعاتی ھر چند محدود از زندگی وی بہ جای ماندہ است.

میرزا حسن فرزند عبداﷲ القداری(1910۔1834 م)

در روستای القدار بہ دنیا آمد. او از نوادگان شیخ شامیل بود. وی زبانھای ترکی، فارسی، عربی و روسی در سطح عالی می دانست. با اکثر روشنفکران داغستانی، آذربایجانی و ایرانی مقیم داغستان دوست بود و با آنھا مکاتبہ داشت. در 1877م  بہ سبب شرکت در شورش علیہ نظام تزاری روسیہ دستگیر، زندانی و سپس تبعید شد. او آثار زیادی داشت از جملہ دیوان الممنون و آثار داغستان. بعضی از شعر ھای فارسی وی بہ جای ماندہ است کہ آنھا دارای کنایات و استعارہ ھای زیبا می باشد[47] بہ عنوان مثال بیت اوّل قصیدہ وی :

آواز دلفریبی از عندلیب بستان

آمد بہ گوشم امروز با نغمھای الوان[48]

با در نظر داشتن تمام موارد مذکورہ مشخص می شود کہ ادبیات فارسی در داغستان ریشہ ھای عمیق تاریخی دارد، اما متسفانہ امر ناشناختہ می باشد. مسألۂ بررسی ادبیات فارسی در داغستان فعلاً در سطح ابتدایی است. تحقیقات زیادی را در این زمینہ باید انجام داد کہ نیاز بہ وقت و جستجوی منابع جدید دارد.

 

یادداشتھا


 

[1] دیا کونوف ، تاریخ ماد، موسکو، لیننگراد، ۶۵۹۱م، ص ۲۹. (بہ زبان روسی).

[2] بار تولد ، ’’اطلاعات اعراب دربارہ روسھا‘‘ ، مجموعۂ آثار،  مسکو ، ج۲، بخش ۱، ص۳۱۸، (بہ زبان روسی ).

[3] لوکونین، فرھنگ ایران ساسانی،  مسکو، ۹۶۹۱م، ص ۲۶. (بہ زبان روسی).

[4] خورنسکی، تاریخ ارمنستان، ترجمہ بہ روسی امیل، ۸۵۸۱م، ص ۶۹۱.

[5] خورنسکی، تاریخ ارمنستان، ترجمہ بہ روسی امیل، ۸۵۸۱م، ص ۶۹۱.

[6] خورنسکی، تاریخ ارمنستان، ترجمہ بہ روسی امیل، ۸۵۸۱م، ص ۶۹۱

[7] افندییف ، کلمات ایران در زبان لزگی ، ماخاچکالا، ۰۰۰۲م، ص۳۱. (بہ زبان روسی).

[8] ماگو مدوف ، داغستان و جھان ایران ، اروان ، ۹۹۹۱م، ص۳۱. (بہ زبان روسی).

[9] تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان، گرد آورندہ احسان یار شاطر، ترجمہ حسن انوشہ، جلد۳، قسمت اول، امیرکبیر،تھران، ۰۸۳۱ش، ص ۸۳۲.

[10] مینور سکی، تاریخ شروان و  در بند، ترجمہ خادم ، بنیاد دائرۃ المعارف اسلامی،تھران، ۵۷۳۱ش، ص ۱۲

[11] احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، تھران ، ۶۷۳۱ش،ص۹۹.

[12] عباس قلی آقا قدسی، گلستان ارم، مرکز اسناد و خدمات پژوھشی، تھران، ۲۸۳۱ش، ص ۶۴.

گاجییف، ’’کشفیات جدید و معنی کتیبہ ھای فارسی میانہ دربند‘‘، پیام تاریخ کھن، شمارہ ۲، مسکو،۰۰۰۲م، ص۹۲۱۔۶۱۱(بہ زبان روسی).

[13] و.مینورسکی، تاریخ شروان و در بند، ترجمہ خادم، بنیاد دائرۃ المعارف اسلام، تھران،۵۷۳۱، ص۷۲؛ عباسقلی آقا قدسی پیشین، ص ۱۵.

[14] آیتبروف، بررسی بعضی مجموعہ ھای نسخ خطی داغستان کتاب خطی و چاپی در داغستان، ماخاچکالا ، ص ۱۶۱ ۴۴۱ (بہ زبان روسی).

[15] روسی

[16] روسی

[17] جی آ نویل گرد آوندہ تاریخ ایران کیمبریج از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان، ترجمہ حسن انوشہ، امیر کبیر، تھران ،۱۸۳۱ش، ج ۵، ص ۸۴۵.

[18] نظامی گنجوی، کلیات خمسۂ نظامی،  مطابق نسخۂ وحید دستگردی، نشر علمی، تھران،  ۸۷۳۱ش، ج ۱ ، ص ۵.

[19] نسخہ دستنویس مقالہ کازلووا. آ . ن، برای ھمایشی کہ در سال ۰۸۹۱م در شھر دوشنبہ برگزار شد، با عنوان ’’زبان فارسی در داغستان‘‘.

[20] الکساندرا کازلووا، ’’اسناد فارسی از داغستان‘‘، ایران شناخت ، شمارہ۷۱۔ ۶۱، تھران، بھار و تابستان۹۷۳۱ش، ص ۹۷۔ ۸۶۲.

[21] گواہ بر این امر اطلاعاتی راجع بہ علمای داغستان می باشند کہ با زبان فارسی آشنایی کامل داشتند و بہ آن تلیفات خود را می نوشتند. مراجعہ کنید:

۔حسن القداری ، آثار داغستان، یوپیتر، ماخاچ قلعہ،  ۴۹۹۱م . (بہ زبان روسی): نذیر الدرکلی، نزھۃ الاذھان فی تراجم علماء داغستان، بنیاد نسخہ ھای خطی، مرکز علوم داغستان، ۰۳/۲/۸۰۱.

[22] روسی

[23] ہمو، ہمان،ص۰۷

[24] ہمو، ہمان،ص ۴۔۳۹، ۴۔۰۳.

[25] روسی

[26] روسی

[27] روسی

[28] روسی

[29] نذیر الدرکلی، بہ پیشین ۰۳/۲، ۸۰۱۱۱.

[30] منتخبات منظوم من کلام، شعرای متصوف وغیرہ، باکو، ۲۳۹۱م، محل نگھداری: انستیتوی نسخ خطی فرھنگستان علوم جمھوری آذربایجان ، ص ۲۲.

[31] روسی

[32] نسخہ دستنویس مقالۂ علی بیگاواپ . م ، ’’عبدالرحیم طالبوف، نویسندہ ایرانی، روشنفکر و چھرہ اجتماعی داغستان‘‘ ، ص ۲.

[33] فیریدون بای کوچرلی، ’’ادبیات آذر بایجان‘‘ ، باکو ، علم ۸۷۹۱م ، ج۲ ، ص ۲۱۔ ۱۱۳ (بہ زبان آذری ).

[34] قمری در بندی ، کنز المصائب ، تبریز ،۰۰۳۱ھ ق ،ص۴۔۳.

[35] فیریدون بای کوچرلی، پیشین، ص ۱۱۳، القداری حسن،پیشین ص ۷۴۱

[36] عزیز دولت آبادی، سرایندگان شعر پارسی در قفقاز، مجموعہ انتشارات ادبی و تاریخی موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، تہران۰۷۳۱ش،ص۶۲۳، فیریدون بای کوچرلی ، پیشین، ص۲۱۔۱۱۳.

[37] فیریدون بای کوچرلی ،پیشین،ص ۴۲۳.

[38] قمری در بندی ، دیوان کامل قمری ، تھران ، انتشارات پیری ، ۲۷۳۱ش.

[39] قمری در بندی ، کنز المعارف، انستیتوی نسخ خطی فرھنگستان علوم جمھوری آذربایجان،  ۰۶۲۰۱/۴۵۹۱م/۰۰۲ ۔، ص ۳۔ ۲.

[40] علی اصغر شعر دوست، آموزش زبان فارسی در جمھوری آذربایجان، شورای گسترش زبان وادبیات فارسی، تہران، ۴۷۳۱ش، ص ۷۳.

[41] بہ عنوان نمونہ : قمری در بندی. دیوان کامل قمری، ص ۵۔ ۴، و خواجوی کرمانی.گزینۂ خواجوی کرمانی.گرد آورندگان و مصححین مھدی برھانی ، علی بتہ کن ، زوار، تھران،۰۷۳۱ش، ص ۵۰۱.

[42] قمری در بندی ، دیوان کامل قمری ،ص۵.

[43] ھمو ، ہمان ،ص ۴.

[44] ہمو،کنز المعارف، ص ۵۱.

[45] ہمو ، دیوان کامل قمری، ص۸۱.

[46] محمد زادہ، ’’ن.القداری‘‘ ، دانشنامہ ادب فارسی، جلد۵، وزارت فرھنگ و ارشاد اسلامی،تہران ۲۸۳۱ش ،  ص ۰۸۔ ۹۷.

[48] عکس این قصیدہ در صفحہ ۹۲۱ فھرست نسخ خطی فارسی انستیتوی تاریخ ، باستانشناسی و ... آوردہ شدہ است